حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

53

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

بهق ابيض و ثانى را بهق اسود گويند و حدوث آن از اسباب خفيفه مولد و برص صورت پذيرد و خاصه بهق اسودست كه چون بمالند پوستها خورد مانند سبوس از ان جدا شوند و بعد ماليدن سرخ گردد و قسميست از ان كه به برص اسود اشتهار دارد و با خارش بسيار و خشونت بيشمار باشد و بشدت پيوسته تحرف و تقشر در جلد عارض شود و قشور مدور شبيه بفلوس ماهى از وى جدا شوند چنانچه در بحث برص مذكور شد و اين نوع سريع الزوال نباشد چه ماده وى بسيار يابس و نهايت روى باشد و فرق در بهق ابيض و برص ابيض آنست كه بهق چندان براق نباشد و بسيار غائر نبود و از جلد خيلى متجاوز نگردد و در اكثر مدور بود و دفعة پديد آيد و باطليه جاليه بر طرف گردد و سهل الزوال باشد و موى كه در موضع علت رويد سياه يا اشقر بود و اگرچه با زمان گرايد اما موى سفيد برنيايد و بعد خلانيدن سوزن خون محض برايد و هرگز رطوبت سفيد از ان نيالايد بخلاف برص كه براق بود و هر چون‌كه مزمن شود خائص گردد و بساست كه تا به استخوان رسد و موى آن موضع مائل بسفيدى باشند و بالآخر سفيد خالص گردند و آخر كار چون سوزن در ان بخلانند رطوبت سفيد از ان ظاهر شود و هرچند بمالند سرخ نگردد و نهايت بطنى الزوال بود بلكه بعد استحكام اميد بهى نباشد انتباه سوزن كه به جهت امتحان بخلانند كيفيتش اينست كه پوست آن موضع را بابهام و سبابهء به بالا كشيده دارند و سوزن بخلانند تا آفت جراحت به گوشت نرسد و حقيقت جلد از سياه و سفيد متضح گردد بهته بضم اوّل و بفتح نيز آمده و سكون ثانى و فتح فوقانى و هاء موقوفه است كه خللى در دماغ كه مبدء حواس‌ست رو نمايد و بدان سبب آدمى حيران و ساكت بماند و چيزى از مصالح خود درك نكند و از آنكه لفظ مذكور در لغت بمعنى حيرانىست علت مسطوره بدين اسم موسوم شده بهر بضم اوّل و سكون ثانى و راء مهمله در اطلاق اين لفظ اطباء اختلاف‌ست مولانا سمرقندى مرادف ربو و ضيق النض دانسته و علامه شيرازى نوشته كه مادهء ربو داخل عروق خشنه كه عبارت از اقسام قصبه ششست مىباشد و ماده بهر در شرائين آن لهذا ملمس سينه در ثانى حار و چهره عليل در حين هيجان سعال متلون بحمرة بسيار باشد بخلاف اوّل كه چندان بحرارت ملمس صدر و احمرار وجه بيمار نباشد و شيخ الرئيس مىگويد كه ربو عبارت از عسر نفس اوست و نفس صاحبش بنفس متعب ماند و خالى از سرعت و تواتر و صغير نباشد اما بودن ضيق بادى لازم نيست پس برين تقدير ربو عام‌تر از ضيق باشد و عند البعض آنچه نزد علامه ربوست نفس الانتصاب ست و ربو را مرادف بهر دانسته مىنويسند كه وجود هر دو از امتلا شرائين ريه صورت‌پذير گردد بالجمله بتابع نفس و عسر خروج آن را اطبا بهر نامند و تساعده اللغة قال الجوهرى البهر بتابع النفس بهر صوته اى عسر خروجه و ربو و ضيق النفس و نفس الانتصاب با فوائد مناسبه در جايگاه خود ان شاء اللّه تعالى بالاستعباب مذكور